عصایی که هنوز در میدان ایستاده است

عصایی که هنوز در میدان ایستاده است

در میان این همه پرچم، این همه جمعیت و این همه اشک، چشمم به مردی افتاد که بیشتر از همه ایستادگی را معنا می‌کرد.

دیدبان 24، در میان این همه پرچم، این همه جمعیت و این همه اشک، چشمم به مردی افتاد که بیشتر از همه ایستادگی را معنا می‌کرد. جانبازی بود که پشت به دوربین بر روی پله‌ها نشسته بود؛ قامتش کمی خم شده، عصایی در دست و شاخه گلی هم با خود به همراه آورده بود.

برای لحظه‌ای با خودم فکر کردم این مرد، سال‌ها پیش بخشی از جسمش را برای این سرزمین جا گذاشته است؛ اما امروز، با همان عصا، دوباره خودش را به میدان رسانده تا در آخرین وداع هم حاضر باشد. شاید هر قدمی که روی این پله‌ها برداشت، برایش سخت بود؛ اما عشق، همیشه از درد جلوتر راه می‌رود. در این قاب، فقط یک جانباز را نمی‌بینم؛ تاریخ را می‌بینم.

تاریخ مردانی که روزی در جبهه ایستادند تا پرچم این سرزمین بر زمین نماند، و امروز، سال‌ها بعد، با همان قامت خسته، آمده‌اند تا برای فرمانده و رهبرشان آخرین سلام را زمزمه کنند. نگاهش را نمی‌بینم، اما از پشت سر هم می‌شود فهمید که دلش جای دیگری است؛ آنجا که خاطره همرزمانش، سال‌های دفاع، روزهای سخت و امروزِ این وداع، همه به هم گره خورده‌اند.

عصایش، تکیه‌گاه جسم اوست؛ اما انگار دلش هنوز به همان ایمانی تکیه دارد که سال‌ها پیش او را به میدان کشاند. شاید راز ماندگاری یک ملت هم همین باشد؛ مردانی که حتی وقتی زانوهایشان دیگر توان دویدن ندارد، باز هم از میدان جا نمی‌مانند.

و من با دیدن او، فقط یک جمله در ذهنم تکرار شد: بعضی آدم‌ها جنگ را تمام نمی‌کنند؛ جنگ در قامتشان، در نگاهشان و در وفاداری‌شان تا آخرین نفس ادامه دارد.

انتهای پیام/

 

لینک منبع خبر

Share on telegram
Share on print

لینک کوتاه خبر:

https://didban24.ir/?p=24053

اخبار مرتبط:

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.

  • پربازدیدترین ها
  • داغ ترین ها

پربحث ترین ها

هدایای-تبلیغاتی-خاص