هرگونه افزایش احتمال درگیری، نرخ ارز، هزینه حملونقل، بیمه، تجارت خارجی، صادرات نفت و واردات کالا را تحت تأثیر قرار میدهد؛ از این رو امنیت و اقتصاد را نمیتوان از یکدیگر جدا دانست.
به گزارش جبهه24، اسدالله غلامپور با الهام از تفکرات دیتریش بونهوفر در یادداشتی به دیدبان24 عنوان کرد:دیتریش بونهوفر، الهیدان و اندیشمند آلمانی، در یکی از تاریکترین دورههای تاریخ اروپا، مسئلهای را مطرح کرد که امروز نیز برای جوامع گرفتار بحران قابل تأمل است: در شرایط دشوار، مسئولیت انسان فقط گفتن حقیقت نیست؛ بلکه اقدام مسئولانه برای تغییر وضعیت نیز هست. از نگاه بونهوفر، اخلاق زمانی معنا پیدا میکند که انسان در برابر واقعیت جامعه خود احساس مسئولیت کند و برای اصلاح آن، هزینه تصمیم درست را نیز بپذیرد.این نگاه را اگر به وضعیت امروز ایران تعمیم دهیم، پرسش اساسی این نیست که آیا کشور با مشکلات متعدد اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و امنیتی مواجه است یا خیر؛ واقعیت این مشکلات بر کسی پوشیده نیست. پرسش اصلی این است که چه کسانی مسئول اداره کشورند، چگونه انتخاب شدهاند، چه برنامهای برای عبور از بحران دارند و در برابر نتایج تصمیمات خود تا چه اندازه پاسخگو هستند؟امروز مردم ایران بیش از هر زمان دیگری با فشارهای اقتصادی، کاهش قدرت خرید، دشواری معیشت، نااطمینانی نسبت به آینده، محدودیتهای سرمایهگذاری و مشکلات ناشی از تحریم و جنگ مواجهاند. در چنین شرایطی، جامعه دیگر صرفاً با شنیدن فهرست مشکلات آرام نمیشود. مردم میخواهند بدانند چه کسی قرار است مشکل را حل کند، با چه منابعی، در چه زمانی و با چه نتیجهای.در اینجا مسئله انتخاب مدیران اهمیت پیدا میکند. کشوری با ظرفیتهای بزرگ انسانی، نفت و گاز، معادن، موقعیت ژئوپلیتیک، بازار داخلی گسترده و نیروی انسانی متخصص، نمیتواند هزینه تصمیمات ضعیف مدیریتی را برای سالهای طولانی بپردازد. در شرایط عادی نیز انتخاب مدیر شایسته اهمیت دارد؛ اما در شرایط بحران، انتخاب مدیر نادرست میتواند خود به یک بحران تبدیل شود. مدیر ارشد و مدیر میانی در چنین شرایطی نباید صرفاً به دلیل وابستگیهای سیاسی، جناحی، سازمانی یا روابط شخصی انتخاب شود. کشور در شرایطی قرار دارد که مدیران باید بر اساس ترکیبی از تخصص، تجربه، پاکدستی، قدرت تصمیمگیری، توان مدیریت بحران، شجاعت پذیرش مسئولیت و قابلیت ارائه نتیجه قابل اندازهگیری انتخاب شوند. اگر مدیری برای اداره یک وزارتخانه، شرکت بزرگ دولتی، بانک، سازمان اقتصادی یا مجموعه صنعتی انتخاب میشود، باید بتوان عملکرد او را با شاخصهای روشن سنجید. افزایش بهرهوری، کاهش هزینه، افزایش تولید، توسعه سرمایهگذاری، افزایش صادرات، کاهش اتلاف منابع، اصلاح ساختار مالی و بهبود کیفیت خدمات، باید معیار ارزیابی باشد؛ نه صرفاً میزان نزدیکی او به مراکز قدرت. کشور بحرانزده، مدیر ملاحظهکار نمیخواهد؛ مدیر مسئول میخواهد. این دقیقاً جایی است که تفکر بونهوفر اهمیت پیدا میکند. مسئولیتپذیری واقعی یعنی انسان در برابر شرایط موجود صرفاً توضیح ندهد که چرا کاری ممکن نیست؛ بلکه تا آنجا که در اختیار اوست، برای تغییر آن اقدام کند. امروز اگر از مردم خواسته میشود در برابر فشارهای اقتصادی صبور باشند، این صبر باید در کنار شفافیت، عدالت، کارآمدی و مشاهده نتیجه باشد. نمیتوان از جامعه انتظار تحمل بیپایان داشت، اما همزمان مدیرانی را در مسئولیت نگه داشت که درباره عملکرد خود پاسخ روشنی ارائه نمیکنند.از سوی دیگر، نباید همه مشکلات ایران را صرفاً به سوءمدیریت داخلی نسبت داد. تحریمهای گسترده، فشارهای خارجی، جنگ و حمله به زیرساختهای کشور، محدودیت فروش نفت، دشواری انتقال منابع مالی و ناامنی منطقهای، هزینههای سنگینی بر اقتصاد ایران تحمیل کردهاند.در ماههای اخیر، تقابل مستقیم ایران و آمریکا نشان داد که منطقه تا چه اندازه میتواند در فاصله کوتاهی از مذاکره به جنگ و از آتشبس به درگیری مجدد حرکت کند. حملات آمریکا به اهداف و زیرساختهای ایران و پاسخ ایران با حمله به مواضع و پایگاههای آمریکا در منطقه، نشان داد که قدرت نظامی میتواند بازدارندگی ایجاد کند، اما بهتنهایی قادر به ساختن صلح پایدار نیست. تجربه توافق موقت ایران و آمریکا نیز همین واقعیت را آشکار کرد. در ژوئن ۲۰۲۶، دو طرف به یک تفاهم موقت برای توقف عملیات و آغاز مذاکرات رسیدند، اما این تفاهم در نهایت شکننده ماند و در ماههای بعد درگیریها از سر گرفته شد. گزارشهای اعلام شده نیز بر وجود اختلافات حلنشده درباره برنامه هستهای، تنگه هرمز، تحریمها و مسائل امنیتی تأکید کردهاند.پرسش مهم این است: چرا آتشبسها و توافقات موقت تا این اندازه شکنندهاند؟ یکی از دلایل اساسی آن، فقدان یک تضمینکننده مقتدر و مورد قبول هر دو طرف است. میانجی میتواند پیامها را منتقل کند، مذاکرات را تسهیل کند و دو طرف را به میز مذاکره بازگرداند؛ اما میانجی الزاماً نمیتواند طرف ناقض توافق را مجبور به اجرای تعهدات خود کند. در مذاکرات اخیر نیز کشورهایی مانند عمان و پاکستان در انتقال پیامها و تلاشهای دیپلماتیک نقش داشتهاند، اما نبود یک سازوکار اجرایی قدرتمند برای تضمین توافق، همچنان یکی از مشکلات اصلی است. بنابراین، توافق بدون ضمانت اجرا، بیشتر یک تفاهم سیاسی است تا یک صلح پایدار. اگر قرار است ایران و آمریکا بار دیگر به توافق برسند، صرفاً امضای یک متن سیاسی کافی نیست. توافق پایدار به سازوکار راستیآزمایی، جدول زمانی، تعهدات متقابل، هزینه نقض توافق و نهادی نیاز دارد که در صورت تخلف یکی از طرفین، بتواند اجرای توافق را تضمین یا هزینه نقض آن را افزایش دهد. این مسئله درباره ایران اهمیت مضاعف دارد؛ زیرا بیثباتی در روابط خارجی مستقیماً به اقتصاد داخلی منتقل میشود. هر بار که احتمال جنگ افزایش مییابد، نرخ ارز، هزینه حملونقل، بیمه، تجارت خارجی، صادرات نفت و واردات کالا تحت تأثیر قرار میگیرد. تنگه هرمز نیز بهعنوان یکی از مهمترین گذرگاههای انرژی جهان، در این معادله نقشی حیاتی دارد. کاهش شدید تردد کشتیها در این مسیر طی روزهای اخیر، نمونهای از همین اثر مستقیم ژئوپلیتیک بر اقتصاد است. اما در این میان یک واقعیت مهم نباید فراموش شود: جنگ، فقط ساختمانها و تأسیسات را هدف نمیگیرد؛ جنگ اعتماد، سرمایه، اشتغال، تولید و آینده مردم را نیز فرسوده میکند.حمله به زیرساختهای انرژی، پالایشگاهها، بنادر، تأسیسات نظامی و اقتصادی، صرفاً هزینه بازسازی ایجاد نمیکند؛ بلکه فرصتهای سرمایهگذاری، تولید و اشتغال را نیز از بین میبرد. در طرف مقابل، حمله به زیرساختهای کشورهای منطقه و پایگاههای آمریکا نیز چرخهای از واکنش و ضدواکنش ایجاد میکند که هزینه آن نهایتاً به اقتصاد منطقه و زندگی مردم منتقل میشود. بنابراین، قدرت واقعی یک کشور فقط در تعداد موشکها، هواپیماها و سامانههای دفاعی آن خلاصه نمیشود؛ قدرت واقعی در ترکیب قدرت نظامی، اقتصاد مقاوم، مدیریت کارآمد، سرمایه اجتماعی و توان دیپلماسی است.کشوری که اقتصاد آن ضعیف باشد، مدیران ناکارآمد داشته باشد، سرمایه اجتماعی آن کاهش یافته باشد و مردم نسبت به آینده خود نگران باشند، حتی اگر قدرت نظامی بالایی داشته باشد، در برابر یک بحران طولانیمدت هزینه بیشتری پرداخت خواهد کرد. از این منظر، امنیت ملی و معیشت مردم دو موضوع جدا از یکدیگر نیستند.امنیت بدون اقتصاد پایدار دوام نمیآورد و اقتصاد بدون امنیت نیز امکان رشد پایدار ندارد.اینجا که دوباره به بونهوفر بازمیگردیم. آموزه مهم او برای زمانه ما شاید این باشد که در شرایط بحرانی، مسئولیت را نمیتوان به دیگری واگذار کرد. سیاستمدار نمیتواند تمام مشکلات را به دشمن نسبت دهد؛ همانگونه که منتقد نیز نمیتواند تمام مشکلات را به دولت نسبت دهد. واقعیت پیچیدهتر از این دوگانه ساده است.بخشی از مشکلات ایران ناشی از فشار خارجی است؛ بخشی ناشی از ساختارهای اقتصادی ناکارآمد؛ بخشی ناشی از تصمیمات نادرست؛ بخشی ناشی از ضعف حکمرانی و بخشی نیز نتیجه انباشت مشکلاتی است که سالها بدون اصلاح اساسی باقی ماندهاند.اما تفاوت یک حکومت کارآمد با حکومتی که صرفاً بحران را روایت میکند، در همین نقطه آشکار میشود: حکومت کارآمد باید بتواند از دل بحران، برنامه بسازد.برای اقتصاد باید نقشه راه وجود داشته باشد؛ برای انرژی باید برنامه مشخص باشد؛ برای آب، برق و گاز باید هدف کمی و زمانبندی تعیین شود؛ برای نفت باید مسیرهای صادراتی و زنجیره ارزش توسعه یابد؛ برای تورم باید برنامه روشن وجود داشته باشد؛ برای معیشت باید سیاستی وجود داشته باشد که قدرت خرید مردم را واقعاً حفظ کند؛ و برای سیاست خارجی باید توافقی طراحی شود که فقط «امضاشده» نباشد، بلکه قابل اجرا و قابل تضمین باشد.امروز ایران بیش از هر چیز به مدیریت مسئولانه نیاز دارد. مدیریتی که واقعیت را انکار نکند، اما در روایت واقعیت متوقف هم نشود. مدیریتی که تحریم را بشناسد، اما تحریم را بهانهای برای پوشاندن ناکارآمدی داخلی نکند.مدیریتی که از دشمن غافل نباشد، اما تمام مشکلات را نیز به دشمن نسبت ندهد.مدیریتی که مذاکره را ضعف نداند و جنگ را نیز راهحل همه مشکلات تصور نکند و مهمتر از همه، مدیریتی که بداند قدرت برای مسئولیت است، نه مسئولیت برای قدرت. تاگر قرار است ایران از این مرحله دشوار عبور کند، شاید نخستین گام، بازتعریف مفهوم «مدیر» باشد. مدیر کسی نیست که صرفاً حکم انتصاب دارد؛ مدیر کسی است که در برابر نتیجه تصمیم خود پاسخگوست. مدیر ارشد باید بتواند برای مردم توضیح دهد که کشور از کجا شروع کرده، به کجا میخواهد برسد، با چه منابعی حرکت میکند، چه موانعی پیش رو دارد و چه زمانی باید نتیجه را دید و اگر نتیجه حاصل نشد، باید مسئولیت آن را نیز بپذیرد. این همان نقطهای است که اخلاق مسئولیت بونهوفر میتواند برای امروز ایران معنا پیدا کند. در روزهای سخت، کشور بیش از انسانهایی که فقط مشکلات را روایت کنند، به انسانهایی نیاز دارد که مسئولیت حل مشکلات را بپذیرند.ایران امروز بیش از “روایت بحران» به «مدیریت بحران»، بیش از “توضیح مشکلات” به نقشه راه” و بیش از «توافق موقت» به «صلحی با ضمانت اجرای واقعی» نیاز دارد و شاید مهمترین پرسش امروز این باشد: اگر قرار است دوباره مذاکره کنیم، چه تضمینی وجود دارد که توافق بعدی فقط یک توقف موقت در چرخه جنگ نباشد؟ پاسخ این پرسش، نه فقط سرنوشت روابط ایران و آمریکا، بلکه بخشی از آینده اقتصاد و معیشت میلیونها ایرانی را تعیین خواهد کرد.
اسدالله غلام پور (پست دکترای اقتصاد انرژی نفت وگاز.
